على اصغر ظهيرى

76

قصص الحسين (ع) (فارسى)

بالاتر بود و ولىّ و سرپرست همهء مؤمنان از مرد و زن بود ؟ گفتند : خدا را گواهى مىگيريم آرى فرمود : پس چرا ريختن خون مرا روا مىداريد ، در حالى كه فرداى قيامت ، حوض كوثر در اختيار پدرم بوده و گروهى را از نوشيدن آن محروم مىكند همانگونه كه شتر تشنه را از آب باز مىدارند و روز قيامت پرچم حمد و سپاس در دست پدرم است ؟ گفتند : همه اينها را مىدانيم ، ولى هرگز تو را رها نخواهيم كرد تا از تشنگى جان دهى . « 1 » اتمام حجّت با سپاه دشمن چون « عمر بن سعد » سپاه خود را براى جنگ با امام حسين عليه السل آماده كرد و پرچمهاى مسئوليت را تقسيم نمود و لشگر را منظم كرد ، به افرادى كه در قلب لشگر بودند گفت : در جاى خود ثابت بمانيد و حسين را از هر طرف احاطه كنيد ؛ تا او را همانند حلقهء انگشترى در ميان بگيريد . در اين ميان امام عليه السل در برابر سپاه كوفه ايستاد و از آنها خواست كه خاموش شوند ؛ ولى ساكت نشدند . امام عليه السل خطاب به آنها فرمود :

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، امام حسين ، ج 2 .